تبليغاتX
یاد باد آن روزگاران ، یاد باد

یاد باد آن روزگاران ، یاد باد

شهید محمود کاوه

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:18  توسط  بیسیم چی  | 

حضرت امام خمینی ( ره) :

باید برای حفظ اساس اسلام تا آخر ایستاد و پیشروی کرد .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:12  توسط  بیسیم چی  | 

شهید حسن افشردی باقری :

تا خالص نشوی خدا تو را برنمیگزیند ، لذا باید سعی کنیم تا خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:9  توسط  بیسیم چی  | 

شهید عبدالله میثمی و اسیر عراقی

شهید میثمی نقل میکند :

در عملیات فتح المبین یکی از سرهنگ های عراقی را به اسارت گرفته بودند . آن سرهنگ ناراحت بود و گریه میکرد . وقتی علت را پرسیدند گفت : من 25 سال در خدمت نظام عراق بودم . تمام دسیسه ها و آرایش های جنگی را تجربه کرده ام ولی از این مبهوت هستم که یک جوان ایرانی که حتی کوچکتر از اسلحه خودش است آمده من و تعداد دیگری را اسیر کرده است .

نمیدانم که چه حکمتی است که ما از چنین کسانی میترسیم .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:7  توسط  بیسیم چی  | 

شهید سید شجاع الدین رضوی و قلب نورانیش

عزیزانم مرا شهید ننامید که شهید شاهد است . شاهد لزوما عادل و عادل به کسی که هر چیزی را در جای اصلی و حقیقی خود قرار دهد . و من قلبم ، این خانه کوچک گرانقیمت را ، نه گران که ارزان ، نه به نور الله که به وجود کثیف و شوم شیطان سپردم و این بی عدالتی محض است . بنابر این من عادل نیستم . لذا شاهد نمیتوانم باشم و شهید هم نیز ...

 آری مرا شهید ننامید که دیگران گمان نبرند شهیدان مثل من قلبی سیاه از ظلمت و گناه دارند .

+ نوشته شده در  شنبه نهم شهریور 1387ساعت 16:5  توسط  بیسیم چی  | 

خاطره ای از شهید کاوه

- كودك بزرگ ، طاهره كاوه

گفتم: اصلا چرا بايد اين قدر خودمون رو زجر بديم و پسته بشكنيم، پاشيم بريم بخوابيم. با وجود اين كه او هم مثل من تا نيمه شب كار مي كرد و خسته بود، گفت: نه، اول اينا رو تموم مي كنيم بعد مي ريم مي خوابيم؛ هر چي باشه ما هم بايد اندازه خودمون به بابا كمك کنیم. يادم هست محمود مدام يادآوري مي كرد: نكنه از اين پسته ها بخوري! اگه صاحبش راضي نباشه، جواب دادنش توي اون دنيا خيلي سخته.اگر پسته اي از زير چكش در مي رفت و اين طرف و آن طرف مي افتاد، تا پيداش نمي كرد و نمي ريخت روي بقيه پسته ها، خاطرش جمع نمي شد.موقع حساب كتاب كه مي شد، صاحب پسته ها پول كمتري به ما مي داد؛ محمود هم مثل من دل خوشي از او نداشت ولي هر بار، ازش رضايت مي گرفت و مي گفت: آقا راضي باشين اگه كم و زيادي شده. 
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:18  توسط  بیسیم چی  | 

چندین خاطره از شهید مهندس مهدی باکری

- سال پنجاه و دو تازه دانشجو شده بودم. تقسیممان که کردند، افتادم خوابگاه شمس تبریزی. آب و هوای تبریز به م نساخت ، بد جوری مریض شدم. افتاده بدم گوشه ی خوابگاه . یکی از بچه ها برایم سوپ درست می رد و ازم مراقبت می کرد. هم اتاقیم نبود. خوب نمی شناختمش. اسمش را که از بچه ها پرسیدم، گفتند « مهدی باکری.» 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:14  توسط  بیسیم چی  | 

100 خاطره و نوشته در مورد شهید چمران

) نشسته بود زار زار گریه می کرد. همه جمع شده بودند دورمان. چه می دانستم این جوری می کند ؟ می گویم « مصطفی طوریش نیس. من ریاضی رد شدم . برای من ناراحته .» کی باور می کند؟

2) ریاضیش خیلی خوب بود . شب ها بچه ها را جمع می کرد کنار میدان سرپولک ؛پشت مسجد به شان ریاضی درس می داد. زیر تیر چراغ برق.

3) شب های جمعه من را می برد مسجد ارک. با دوچرخه می برد. یک گوشه می نشست و سخن رانی گوش می داد. من می رفتم دوچرخه سواری.

4) پدرمان جوراب بافی داشت. چرخ جوراب بافیش یک قطعه داشت که زود خراب می شد و کار می خوابید. عباس قطعه را باز کرد و یکی از رویش ساخت. مصطفی هم خوشش آمد و یکی ساخت. افتادن به تولید انبوه یک کارخانه کوچک درست کردند. پدر دیگر به جای جوراب،لوازم یدکی چرخ جوراب بافی می فروخت.

5) مدیر دبستان با خودش فکر کرد و به این نتیجه رسید که حیف است مصطفی در آن جا بماند. خواستش و به ش گفت برود البرز و با دکتر مجتهدی نامی که مدیر آن جاست صحبت کند. البرز دبیرستان خوبی بود،ولی شهریه می گرفت.دکتر چند سؤال ازش پرسید . بعد یک ورقه داد که مسئله حل کند. هنوز مصطفی جواب ها را کامل ننوشته بود که دکتر گفت « پسر جان تو قبولی . شهریه هم لازم نیست بدهی.»

6) تومار بزرگ درست کرد و بالایش درشت نوشت:« صنعت نفت در سرتاسر کشور باید ملی شود» گذاشتش کنار مغازه ی بابا مردم می آمدند و امضا می کردند.

7) سال دوم یک استاد داشتیم که گیرداده بود همه باید کراوات بزنند. سرامتحان ، چمران کراوات نزد، استاد دونمره ازش کم کرد. شد هجده ، بالاترین نمره .
 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:13  توسط  بیسیم چی  | 

نحوه شهادت شهید مهدی باکری

بعد از شهادت برادرش حميد و برخي از يارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست. پانزده روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شده و از امام رضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفيق شهادت را نصيبش نمايد. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رسيد و از ايشان درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند.

اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25/11/63، به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناك ترين صحنه‌هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد، تلاش مي‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتك هاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل گرديد.

هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آب هاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي‌جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست.

او با حبي عميق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقي آتشين به اباعبدالله‌الحسين(ع) و كوله‌باري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت و در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احصاء دست يافت. شهيد باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده مي‌دانست و تنها به لطف و كرم خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود. در وصيت نامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهيدستم، خدايا قبولم كن.

شهيد محلاتي از بين تمام خصلت هاي والاي شهيد به معرفت او اشاره مي‌كند و در مراسم شهادت ايشان، راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان مي‌كند و از زبان شهيد مي گويد:

خدايا تو چقدر دوست‌داشتني و پرستيدني هستي، هيهات كه نفهميدم. خون بايد مي‌شدي و در رگ هايم جريان مي‌يافتي تا همه سلول هايم هم يارب يارب مي‌گفت.

اين بيان عارفانه بيانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهيد والامقام است كه تنها در سايه خودسازي و سير و سلوك معنوي به آن دست يافته بود.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 17:8  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی و عقل و عشق

وقتی طبل جنگ برای خدا نواخته میشود ؛ میدانند نوبت آنان رسیده است که :
قلیل من عبادی الشکور . . . در نزد اینان ، عقل و عشق دست از تقابل میکشند . عقل عاشق میشود و عشق عاقل . آن همه عقل که صاحب خویش را به سربازی و جانبازی میکشاند. اما در نزد دیگران ترس جان و سر ، عقل را به جنونی مذموم میکشاند و هر رنگی را میپذیرد تا بتواند این خون تمتع از حیات را بمکد ، مثل کنه ای که به شکمبه گوسفند چسبیده است .
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:42  توسط  بیسیم چی  | 

تم مذهبی الله برای سونی اریکسون و نوکیا

+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 16:34  توسط  بیسیم چی  | 

چندی در مورد وهابیت !

فرقه وهابیت بر اساس یک هدف ظاهری و یک هدف باطنی تشکیل شده است. هدف ظاهری وهابیت عبارت است از اخلاص در توحید و جنگ با شرک و بت پرستی ، ولی واقعیت جنبش وهابیت، چه از جهت فکری و چه عملی، این هدف را تأیید نمی کند، هدف باطنی و پنهان آنها کشتار مسلمانان و افروختن آتش فتنه و جنگ در بین آنان، در جهت خدمت به فراماسونری و امپریالیسم جهانی است و این اصل، محور تمام تلاشهای وهابیت از زمان ظهور تا به امروز است، و آن هدف ظاهری را فقط برای اغوا و گمراه کردن ساده لوحان و عوامّ الناس قرار داده اند.  

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:27  توسط  بیسیم چی  | 

حضرت مهدی در کلام اهل بیت ( ع )

  * رسول اکرم(ص)

امام حسن مجتبی(ع)

امام حسین(ع)

امام سجاد (ع)

* امام باقر(ع)


امام صادق(ع)

* امام کاظم (ع)

امام رضا(ع)

امام جواد(ع)

امام حسن عسکری(ع)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:21  توسط  بیسیم چی  | 

زندگینامه پیامبر اکرم

پيغمبر اكرم  (ص) در عصر جاهليت

سوابق قبل از رسالت پيغمبر اكرم چه بوده است ؟ در ميان همه پيغمبران جهان , پيغمبر اكرم يگانه پيغمبرى استكه تاريخ كاملا مشخصى دارد ... الف-در همه آن اهل سال قبل از بعثت , در آن محيط كه فقط و فقط محيط بت پرستى بود , او هرگز بتى را سجده نكرد . البته عده قليلى بوده اند معروف به[ ( حنفا]( كه آنها هم از سجده كردن بتها احتراز داشته اند ولى نه اينكه از اول تا آخر عمرشان , بلكه بعدا اين فكر برايشان پيدا شد كه اين كار , كار غلطى است و از سجده كردن بتها اعراض كردند و بعضى از آنها مسيحى شدند . اما پيغمبر اكرم در همه عمرش , از اول كودكى تا آخر , هرگز اعتنائى به بت و سجده بت نكرد . اين , يكى از مشخصاتايشان است.

ب -پيش از بعثت براى خديجه كه بعد به همسرى اش در آمد , يك سفر تجارتى به شام انجام داد در آن سفر بيش از پيش لياقت و استعداد و امانتو درستكارى اش روشن شد او در ميان مردم آنچنان به درستى شهره شده بود كه لقب[ ( محمد امين]( يافته بود امانتها را به او مى سپردند . پس از كه با او پيدا كردند , باز هم امانتهاى خود را به او مى سپردند , از همين بعثت نيز قريش با همه دشمنى اى رو پس از هجرت به مدينه , على ( عليه السلام ) را چند روزى بعد از خود باقى گذاشت كه امانتها را به صاحبان اصلى برساند .

ا در بسيارى از كارها به عقل او اتكا مى كردند . عقل و صداقت و امانت از صفاتى بود كه پيغمبر اكرم سختبه آنها مشهور بود به طورى كه در زمان رسالت وقتى كه فرمود آيا شما تاكنون از من سخن خلافى شنيده ايد , همه گفتند : ابدا , ما تو را به صدق و امانت مى شناسيم .

يكى از جريانهايى كه نشان دهنده عقل و فطانت ايشان است , اين است كه وقتى خانه خدا را خراب كردند ( ديوارهاى آن را برداشتند ) تا دو مرتبه بسازند , حجر الاسود را نيز برداشتند . هنگامى كه مى خواستند دو مرتبه آنرا نصب كنند , اين قبيله مى گفت من بايد نصب كنم , آن قبيله مى گفتمن بايد نصب كنم , و عنقريب بود كه زد و خورد شديدى روى دهد . پيغمبر اكرم آمد قضيه را به شكل خيلى ساده اى حل كرد . قضيه , معروف است , ديگر نمى خواهم وقت شما را بگيرم .

مسئله ديگرى كه باز در دوران قبل از رسالت ايشان هست , مسئله احساس تأييدات الهى است . پيغمبر اكرم بعدها در دوره رسالت , از كودكى خودش فرمود . از جمله فرمود من در كارهاى اينها شركت نمى كردم . . . گاهى هم احساس مى كردم كه گويى يك نيروى غيبى مرا تأييد مى كند . مى گويد من هفت سالم بيشتر نبود , عبدالله بن جدعان كه يكى از اشراف مكه بود , عمارتى مى ساخت . بچه هاى مكه به عنوان كار ذوقى و كمكدادن به او مى رفتند از نقطه اى به نقطه ديگر سنگ حمل مى كردند . من هم مى رفتم همين كار را مى كردم . آنها سنگها را در دامنشان مى ريختند , دامنشان را بالا مى زدند و چون شلوار نداشتند كشف عورت مى شد . من يك دفعه تا رفتم سنگ را گذاشتم در دامنم , مثل اينكه احساس كردم كه دستى آمد و زد دامن را از دستم انداخت, حس كردم كه من نبايد اين كار را بكنم , با اينكه كودكى هفت ساله بودم .

از جمله قضاياى قبل از رسالت ايشان , به اصطلاح متكلمين[ ( ارهاصات]( است كه همين داستان ملك هم جزء ارهاصات به شمار مىآيد . رؤياهاى فوق العاده عجيبى بوده كه پيغمبر اكرم مخصوصا در ايام نزديك به رسالتش مى ديده است . مى گويد من خوابهايى مى ديدم كه : | يأتى مثل فلق الصبح | مثل فجر , مثل صبح صادق , صادق و مطابق بود , اينچنين خوابهاى روشن مى ديدم . چون بعضى از رؤياها از همان نوع وحى و الهام است, نه هر رؤيايى , نه رؤيايى كه از معده انسان بر مى خيزد , نه رؤيايى كه محصول عقده ها , خيالات و توهمات پيشين است . جزء اولين مراحلى كه پيغمبر اكرم براى الهام و وحى الهى در دوران قبل از رسالت طى مى كرد , ديدن رؤياهايى بود كه به تعبير خودشان مانند صبح صادق ظهور مى كرد , چون گاهى خود خواب براى انسان روشن نيست , پراكنده است, و گاهى خوابروشن است ولى تعبيرش صادق نيست , اما گاه خواب در نهايت روشنى است , هيچ ابهام و تاريكى و به اصطلاح آشفتگى ندارد , و بعد هم تعبيرش در نهايت وضوح و روشنايى است.

از سوابق ديگر قبل از رسالت رسول اكرم يعنى در فاصله ولادت تا بعثت , اين است كه - عرض كرديم - تا سن بيستو پنج سالگى دو بار به خارج عربستان مسافرت كرد .

پيغمبر فقير بود , از خودش نداشت يعنى به اصطلاح يك سرمايه دار نبود . هم يتيم بود , هم فقير و هم تنها . يتيم بود , خوب معلوم است , بلكه به قول[ ( نصا ب](لطيم هم بود يعنى پدر و مادر هر دو از سرش رفته بودند . فقير بود , براى اينكه يكشخص سرمايه دارى نبود , خودش شخصا كار مى كرد و زندگى مى نمود , و تنها بود . وقتى انسان روحى پيدا مى كند و به مرحله اى از فكر و افق فكرى و احساسات روحى و معنويات مى رسد كه خواه ناخواه ديگر با مردم زمانش تجانس ندارد , تنها مى ماند . تنهايى روحى از تنهايى جسمى صد درجه بدتر است . اگر چه اين مثال خيلى رسا نيست , ولى مطلب را روشن مى كند : شما يك عالم بسيار عالم و بسيار با ايمانى را در ميان مردمى جاهل و بى ايمان قرار بدهيد . ولو آن افراد , پدر و مادر و برادران و اقوام نزديكش باشند , او تنهاست. يعنى پيوند جسمانى نمى تواند او را با اينها پيوند بدهد . او از نظر روحى در يك افق زندگى مى كند و اينها در افق ديگرى . گفت[ : ( چندان كه نادان را از دانا وحشت است , دانا را صد چندان از نادان نفرت است]( .پيغمبر اكرم در ميان قوم خودش تنها بود , همفكر نداشت . بعد از سى سالگى در حالى كه خودش با خديجه زندگى و عائله تشكيل داده است , كودكى را در دو سالگى از پدرش مى گيرد و مىآورد در خانه خودش . كودك , على بن ابى طالب است . تا وقتى كه مبعوث مى شود به رسالت و تنهائيش با مصاحبت وحى الهى تقريبا از بين مى رود , يعنى تا حدود دوازده سالگى اين كودك , مصاحب و همراهش فقط اين كودك است . يعنى در ميان همه مردم مكه كسى كه لياقت همفكرى و همروحى و هم افقى او را داشته باشد , غير از اين كودك نيست . خود على ( ع ) نقل مى كند كه من بچه بودم , پيغمبر وقتى به صحرا مى رفت , مرا روى دوش خود سوار مى كرد و مى برد .

در بيست و پنج سالگى , معنى خديجه از او خواستگارى مى كند . البته مردم بايد خواستگارى بكند ولى اين زن شيفته خلق و خوى و معنويت و زيبايى و همه چيز حضرت رسول است . خودش افرادى را تحريك مى كند كه اين جوان را وادار كنيد كه بيايد از من خواستگارى كند . مىآيند , مى فرمايد آخر من چيزى ندارم . خلاصه به او مى گويند تو غصه اين چيزها را نخور و به او مى فهمانند كه خديجه اى كه تو مى گويى اشرافو اعيان و رجال و شخصيتها از او خواستگارى كرده اند و حاضر نشده است , خودش مى خواهد . تا بالاخره داستان خواستگارى و ازدواج رخ مى دهد . عجيب اين است :

حالا كه همسر يك زن بازرگان و ثروتمند شده است, ديگر دنبال كار بازرگانى نمى رود . تازه دوره وحدت يعنى دوره انزوا , دوره خلوت , دوره تحنف و دوره عبادتش شروع مى شود . آن حالت تنهايى يعنى آن فاصله روحى اى كه او با قوم خودش پيدا كرده است , روز بروز زيادتر مى شود . ديگر اين مكه و اجتماع مكه , گويى روحش را مى خورد . حركتمى كند تنها در كوههاى اطراف مكه ( 1 ) راه مى رود , تفكر و تدبر مى كند . خدا مى داند كه چه عالمى دارد , ما كه نمى توانيم بفهميم . در همين وقت است كه غير از آن كودك يعنى على ( ع ) كس ديگر , همراه و مصاحب او نيست .

ماه رمضان كه مى شود در يكى از همين كوههاى اطراف مكه - كه در شمال شرقى اين شهر است و از سلسله كوههاى مكه مجزا و مخروطى شكل است - به نام كوه[ ( حرا]( كه بعد از آن دوره اسمش را گذاشتند جبل النور ( كوه نور ) خلوت مى گزيند . شايد خيلى از شما كه به حج مشرف شده ايد اين توفيق را پيدا كرده ايد كه به كوه حرا و غار حرا برويد . و من دو بار اين توفيق نصيبم شده است و جزء آرزوهايم اين است كه مكرر در مكرر اين توفيق براى من نصيب بشود . براى يك آدم متوسط حداقل يك ساعتطول مى كشد كه از پائين دامنه اين كوه برسد به قله آن , و حدود سه ربع هم طول مى كشد تا پائين بيايد .

ماه رمضان كه مى شود اصلا به كلى مكه را رها مى كند و حتى از خديجه هم دورى مى گزيند . يك توشه خيلى مختصر , آبى , نانى با خودش بر مى دارد و مى رود به كوه حرا و ظاهرا خديجه هر چند روز يك مرتبه كسى را مى فرستاد تا مقدارى آب و نان برايش ببرد . تمام اين ماه را به تنهايى در خلوت مى گذراند . البته گاهى فقط على ( ع ) در آنجا حضور داشته و شايد هميشه على ( ع ) بوده , اين را من الان نمى دانم . قدر مسلم اين است كه گاهى على ( ع ) بوده است , چون مى فرمايد :

| و لقد جاورت رسول الله ( ص ) بحراء حبن نزول الوحى | .

آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم .

از آن كوه پائين نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مى كرد . اينكه چگونه تفكر مى كرد , چگونه به خداى خودش عشق مى ورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مى كرد , براى ما قابل تصور نيست . على ( ع ) در اين وقتبچه اى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مى شود , او آنجا حاضر است . پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مى كند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مى بودند چيزى را در اطراف خود احساس نمى كردند ولى على ( ع ) يك دگرگونيهايى را احساس مى كند . قسمتهاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مى كرده است , چون مى گويد :

| و لقد سمعت رنة الشيطان حين نزول الوحى | .

من صداى ناله شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم .

مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مى دارد , به پيغمبر عرض كرد : يا رسول الله ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مى شد , من صداى ناله اين ملعون را شنيدم . فرمود بله على جان !

| انك تسمع ما اسمع و ترى ما ارى و لكنك لست بنبى | .

شاگرد من ! تو آنها كه من مى شنوم , مى شنوى و آنها كه من مى بينم , مى بينى ولى تو پيغمبر نيستى .

پاره اى از شب, گاهى نصف, گاهى ثلثو گاهى دو ثلث شب را به عبادت مى پرداخت با اينكه تمام روزش خصوصا در اوقات توقف در مدينه در تلاش بود , از وقت عبادتش نمى كاست او آرامش كامل خويش را در عبادت و راز و نياز با حق مى يافت عبادتش به منظور طمع بهشتو يا ترس از جهنم نبود , عاشقانه و سپاسگزارانه بود روزى يكى از همسرانش گفت : تو ديگر چرا آن همه عبادت مى كنى ؟ تو كه آمرزيده اى ! جواب داد : آيا يك بنده سپاسگزار نباشم ؟

بسيار روزه مى گرفت . علاوه بر ماه رمضان و قسمتى از شعبان , يك روز در ميان روزه مى گرفت دهه آخر ماه رمضان بسترش بكلى جمع مى شد و در مسجد معتكف مى گشت و يكسره به عبادتمى پرداخت , ولى به ديگران مى گفت: كافى است در هر ماه سه روز روزه بگيريد مى گفت : به اندازه طاقت عبادت كنيد , بيش از ظرفيت خود بر خود تحميل نكنيد كه اثر معكوس دارد .

با رهبانيت و انزوا و گوشه گيرى و ترك اهل و عيال مخالف بود , بعضى از اصحاب كه چنين تصميمى گرفته بودند مورد انكار و ملامت قرار گرفتند مى فرمود : بدن شما , زن و فرزند شما و ياران شما همه حقوقى بر شما دارند و مى بايد آنها را رعايت كنيد .

در حال انفراد , عبادت را طول مى داد , گاهى در حال تهجد ساعتها سرگرم بود , اما در جماعتبه اختصار مى كوشيد , رعايت حال اضعف مامومين را لازم مى شمرد و به آن توصيه مى كرد .

يكي ازسوابق رسول خدااين است كه امي بود يعنيمكتب نرفته ودرس نخواندهبود و نزد هيچ معلمى نياموخته و با هيچ نوشته و دفتر و كتابى آشنا نبوده است .

احدى از مورخان , مسلمان يا غير مسلمان , مدعى نشده است كه آن حضرت در دوران كودكى يا جوانى , چه رسد به دوران كهولت و پيرى كه دوره رسالت است , نزد كسى خواندن يا نوشتن آموخته است , و همچنين احدى ادعا نكرده و موردى را نشان نداده است كه آن حضرت قبل از دوران رسالت يكسطر خوانده و يا يك كلمه نوشته است .

مردم عرب , بالاخص عرب حجاز , در آن عصر و عهد به طور كلى مردمى بى سواد بودند . افرادى از آنها كه مى توانستند بخوانند و بنويسند انگشت شمار و انگشت نما بودند . عادتا ممكن نيست كه شخصى در آن محيط , اين فن را بياموزد و در ميان مردم به اين صفتمعروف نشود ...

خاور شناسان نيز كه با ديده انتقاد به تاريخ اسلامى مى نگرند كوچكترين نشانه اى بر سابقه خواندن و نوشتن رسول اكرم نيافته , اعتراف كرده اند كه او مردى درس ناخوانده بود و از ميان ملتى درس ناخوانده برخاست. كارلايل در كتاب معروف الابطال مى گويد :

[ ( يك چيز را نبايد فراموش كنيم و آن اينكه محمد هيچ درسى از هيچ استادى نياموخته است , صنعت خط تازه در ميان مردم عرب پيدا شده بود .

به عقيده من حقيقت اين است كه محمد با خط و خواندن آشنا نبود , جز زندگى صحرا چيزى نياموخته بود]( .

ويل دورانت در تاريخ تمدن مى گويد :

[ ( ظاهرا هيچ كس در اين فكر نبود كه وى ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربان اهميتى نداشت ء به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمى دانستند . معلوم نيست كه محمد شخصا چيزى نوشته باشد . از پس پيمبرى كاتب مخصوص داشت . معذلك معروف ترين و بليغ ترين كتاب زبان عربى به زبان وى جارى شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت](( 1 ) .

جان ديون پورت در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن مى گويد :

[ ( درباره تحصيل و آموزش , آنطورى كه در جهان معمول است , همه معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله اش رايج و معمول بوده چيزى نياموخته است](( 2 ) .

كونستان ورژيل گيورگيو در كتابمحمد پيغمبرى كه از نو بايد شناخت مى گويد :

[ ( با اينكه امى بود , در اولين آيات كه بر وى نازل شده صحبت از قلم و علم , يعنى نوشتن و نويسانيدن و فرا گرفتن و تعليم دادن است . در هيچيك از اديان بزرگ اين اندازه براى معرفت قائل به اهميت نشده اند و هيچ دينى را نمى توان يافت كه در مبدا آن , علم و معرفت اينقدر ارزش و اهميت داشته باشد . اگر محمد يك دانشمند بود , نزول اين آيات در غار ( حرا ) توليد حيرت نمى كرد , چون دانشمند قدر علم را مى داند , ولى او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگارى درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنيت مى گويم كه در مبدا دين آنها كسب معرفت اينقدر با اهميت تلقى شده]((3).

گوستاو لوبون در كتاب معروف خود تمدن اسلام و عرب مى گويد :

[ ( اين طور معروف است كه پيغمبر امى بوده است , و آن مقرون به قياس هم هست , زيرا اولا اگر از اهل علم بود ارتباط مطالب و فقرات قرآن به هم بهتر مى شد , بعلاوه آن هم قرين قياس استكه اگر پيغمبر امى نبود نمى توانست مذهب جديدى شايع و منتشر سازد , براى اينكه شخص امى به احتياجات اشخاص جاهل بيشتر آشناستو بهتر مى تواند آنها را به راه راست بياورد . به هر حال , پيغمبر امى باشد يا غير امى , جاى هيچ ترديدى نيست كه او آخرين درجه عقل و فراست و هوش را دارا بوده است]((4) .

گوستاو لوبون به علت آشنا نبودن با مفاهيم قرآنى , و هم به خاطر افكار مادى كه داشته است سخن ياوه اى درباره ارتباط آيات قرآن و درباره عاجز بودن عالم از دركاحتياجات جاهل مى بافد و به قرآن و پيغمبر اهانت مى كند , در عين حال اعترافدارد كه هيچ گونه سندى و نشانه اى بر سابقه آشنايى پيغمبر اسلام با خواندن و نوشتن وجود ندارد .

غرض از نقل سخن اينان استشهاد به سخنشان نيست . براى اظهار نظر در تاريخ اسلام و مشرق , خود مسلمانان و مشرق زمينيها شايسته ترند . نقل سخن اينان براى اين است كه كسانى كه خود شخصا مطالعه اى ندارند بدانند كه اگر كوچكترين نشانه اى در اين زمينه وجود مى داشت از نظر مورخان كنجكاو و منتقد غير مسلمان پنهان نمى ماند .

رسول اكرم در خلال سفرى كه همراه ابو طالب به شام رفت , ضمن استراحت در يكى از منازل بين راه , برخورد كوتاهى با يك راهب به نام بحيرا ( 5 ) داشته است . اين برخورد , توجه خاورشناسان را جلب كرده است كه آيا پيغمبر اسلام از همين برخورد كوتاه چيزى آموخته است ؟

وقتى كه چنين حادثه كوچكى توجه مخالفان را در قديم و جديد برانگيزد , به طريق اولى اگر كوچكترين سندى براى سابقه آشنايى رسول اكرم با خواندن و نوشتن وجود مى داشت , از نظر آنان مخفى نمى ماند و در زير ذره بينهاى قوى اين گروه چندين بار بزرگتر نمايش داده مى شد .

براى اينكه مطلب روشن شود لازم است در دو قسمت بحث شود :

1 . دوره قبل از رسالت .

2 . دوره رسالت .

در دوره رسالت نيز از دو نظر بايد مطلبمورد مطالعه قرار گيرد :

1 . نوشتن .

2 . خواندن .

بعدا خواهيم گفت آنچه قطعى و مسلم است و مورد اتفاق علماى مسلمين و غير آنهاست اين است كه ايشان قبل از رسالت كوچكترين آشنايى با خواندن و نوشتن نداشته اند . اما دوره رسالتآن اندازه قطعى نيست . در دوره رسالت نيز آنچه مسلم تر استننوشتن ايشان است , ولى نخواندنشان آن اندازه مسلم نيست . از برخى رواياتشيعه ظاهر مى شود كه ايشان در دوره رسالت مى خوانده اند ولى نمى نوشته اند , هر چند رواياتشيعه نيز در اين جهت وحدت و تطابق ندارند . آنچه از مجموع قراين و دلايل استفاده مى شود اين است كه در دوره رسالت نيز نه خوانده اند و نه نوشته اند .

براى اينكه دوره ما قبل رسالترا رسيدگى كنيم لازم است درباره وضع عمومى عربستان در آن عصر از لحاظ خواندن و نوشتن بحث كنيم .

از تواريخ چنين استفاده مى شود كه مقارن ظهور اسلام , افرادى در آن محيط كه خواندن و نوشتن مى دانسته اند بسيار معدود بوده اند .

در اسد الغابه ذيل احوال تميم بن جراشه ثقفى داستانى از او نقل مى كند كه به صراحت مى فهماند پيغمبر اكرم حتى در دوره رسالتنه مى خوانده و نه مى نوشته است ,

در كتب تواريخ نام دبيران رسول خدا آمده است . يعقوبى در جلد دوم تاريخ خويش مى گويد :

[ ( دبيران رسول خدا كه وحى , نامه ها و پيمان نامه ها را مى نوشتند اينان اند : على بن ابى طالب ( ع ) , عثمان بن عفان , عمرو بن العاص , معاوية بن ابى سفيان , شرحبيل بن حسنه , عبدالله بن سعد بن ابى سرح , مغيره بن شعبه , معاذ بن جبل , زيد بن ثابت , حنظلة بن الربيع , ابى بن كعب , جهيم بن الصلت , حصين النميرى]( ( 1 ) .

مسعودى در التنبيه والاشراف تا اندازه اى تفصيل مى دهد كه اين دبيران , هر كدام چه نوع كارى را به عهده داشته اند و نشان مى دهد كه اين دبيران بيش از اين توسعه كار داشته و نوعى نظم و تشكيلات و تقسيم كار در ميان بوده است .

 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:12  توسط  بیسیم چی  | 

پخش زنده حرم امام رضا

جهت مشاهده حرم مطهر :

1. برنامه Windows Media Player را از طريق منوي Start و زیر منوی All Programs باز کنید .
۲. منوی File را از قسمت نوار منو باز کنید.
۳. گزینه Open URL را برگزینید.
۴. سپس در کادر مقابل واژه Open این آدرس اینترنتی را وارد نمایید:
mms://216.176.181.122/jom
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:2  توسط  بیسیم چی  | 

پخش زنده حرم مطهر حضرت عباس

جهت مشاهده حرم مطهر :

1. برنامه Windows Media Player را از طريق منوي Start و زیر منوی All Programs باز کنید .
۲. منوی File را از قسمت نوار منو باز کنید.
۳. گزینه Open URL را برگزینید.
۴. سپس در کادر مقابل واژه Open این آدرس اینترنتی را وارد نمایید:
http://198.64.249.20/imamabbas
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 1:0  توسط  بیسیم چی  | 

پخش زنده حرم مطهر امام علی ( ع )

جهت مشاهده حرم مطهر :

1. برنامه Windows Media Player را از طريق منوي Start و زیر منوی All Programs باز کنید .
۲. منوی File را از قسمت نوار منو باز کنید.
۳. گزینه Open URL را برگزینید.
۴. سپس در کادر مقابل واژه Open این آدرس اینترنتی را وارد نمایید:
http://198.64.249.20/alameer
+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 0:57  توسط  بیسیم چی  | 

پخش زنده حرم مطهر امام حسین ( ع )


جهت مشاهده حرم مطهر :

1. برنامه Windows Media Player را از طريق منوي Start و زیر منوی All Programs باز کنید .
۲. منوی File را از قسمت نوار منو باز کنید.
۳. گزینه Open URL را برگزینید.
۴. سپس در کادر مقابل واژه Open این آدرس اینترنتی را وارد نمایید:

http://198.64.249.20/imamhussain


+ نوشته شده در  جمعه هشتم شهریور 1387ساعت 0:54  توسط  بیسیم چی  | 

شهید بروجردی و نماز

محمد در طی 10 سال زندگی مشترک طوری بود که هیچوقت نمازش ترک یا دیر وقت نمیشد . در طول مسافرت هایی که با او داشتم هر گاه در راه صدای اذان به گوشش میرسید هر کجا که بود ماشینش را پارک میکرد و نمازش را به جا می آورد . میگفتم حالا که مقصد نزدیک است نمازتان را شکسته نخوانید ، بگذارید وقتی به منزل رسیدیم کامل بخوانید . محمد در جواب میگفت : شاید به منزل نرسیدیم اگر رسیدیم دوباره کامل میخوانم . هیچگاه یاد ندارم که محمد بدون وضو باشد . غیر ممکن بود که یک شب نماز شبش ترک شود .
 ( به نقل از همسر شهید )
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:17  توسط  بیسیم چی  | 

حضرت امام خمینی ( ره ) :

جنگ ، جنگ است و عزت و شرف و دین ما در گرو همین مبارزات است .
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:10  توسط  بیسیم چی  | 

از تولد تا تولد

حمید که به دنیا آمد ، تولد او مقارن بود با تولد شعله های انقلاب . شب های سرد و تاریک ستم بر تمام ایران سایه افکنده بود ستارگان کوچک متولد شدند تا سالها بعد ، کشور ایران ، هزاران آفتاب را بر آسمان خود داشته باشد . از تولد حمید ( باکری ) تا تولد انقلاب اسلامی ، سالها مبارزه نهفته بود .
روایت این همه ، سالها وقت میخواهد ، اما حیف که حمید نمیخواست از دلاوری های او کسی بیش از این بداند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 18:8  توسط  بیسیم چی  | 

شورای فرماندهی لشکر عاشورا



برای بزرگنمای عکس با کیفیت بهتر روی بزرگنمایی کلیک کنید
+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 0:45  توسط  بیسیم چی  | 

دست خطی از شهید مرتضی آوینی



+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:50  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی :

پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند .
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:40  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی :

عرفی کردن حوزه سیاسی در ایران خواه نا خواه با این دکترین دینی که اسلام را پاسخگوی تمام مسائل بشر می داند، در تقابل است.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:39  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی :

هیچ پرسیده ای که عالم شهادت بر چه شهادت می دهد که نامی اینچنین بر او نهاده اند؟
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی :

جه کسی می تواند ثابت کند که ضرر ویدئو از کامپیوتر بیشتر است؟ هیچکس . مشکل اینجاست که ما فقط با معیار اخلاق ظاهری به محصولات تکنولوژیک غرب می نگریم نه با معیار حکمت و حقیقت دین.
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:38  توسط  بیسیم چی  | 

شهید آوینی :

مبادا غافل شویم و روزمرگی ما را از حضور تاریخی خویش غافل کند .
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 19:36  توسط  بیسیم چی  | 

بی ادبیه اگه یه دستی به حضرت سید الشهدا سلام بدم .

(البته ببخشید اگه خوب ننوشتم سعی میکنم خاطره نویسیمو هم تقویت کنم )
قرار بود یه نفر بعد از عملیات بیت المقدس 2 باید لودر با یه لودر بیاد و خاکریز ها رو ترمیم کنه  یه جوون 17 ساله بود اسمشم سید سجاد بود بعد از اینکه بهش گفتم چی کار باید بکنه برگشتم تا برم توی سنگر ، چند قدمی نرفته بودم که صدای یک خمپاره 100 اومد . سرمو که برگردوندم دیدم خمپاره درست افتاده روی لودر
رفتم به طرف لودر دیدم دستش قطع شده و همه جاش خونیه .
به من گفت : اگه یه چیزی بگم میگی باشه ؟
گفتم : حتما
گفت : دستمو پیدا کن بده !
شب شده بود و هوا تاریک ، چهار دست و پا افتاده بودم داشتم دستشو میگشتم و بهش دادم .
همین که دستشو دادم محکم گرفت دستشو گفت : بی ادبیه اگه یه دستی به حضرت سید الشهدا سلام بدم .
( به نقل از پدرم )
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم شهریور 1387ساعت 18:44  توسط  بیسیم چی  | 

مرا فرستادی خانه خدا،خودت رفتی پیش خدا؟

سرلشکر خلبان شهید عباس بابایی در سال 1329 در محروم‌ترین منطقه قزوین متولد شد. پدر عباس را همه به عنوان تعزیه‌گردانی می‌شناختند که سالها عمر و زندگی خود را وقف این همایش بزرگ مذهبی کرده و صحن حیاط خانه‌شان در خیابان سعدی، منزلگه دوستداران حسین (ع) و یاران با وفایش بود 

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 15:56  توسط  بیسیم چی  | 

دست خطی از شهید حسن ارجمندی



خداوند ان شا الله توفیق دهد که بتوانیم راه شهیدان را ادامه دهیم

برای بزرگنمایی عکس روی بزرگنمایی کلیک کنید

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 1:19  توسط  بیسیم چی  | 

دست خطی از شهید ناصر یوسفی



امام صادق : بهترین دوست برای من کسی است که هدیه کند عیبهایم را به خودم

برای بزرگنمایی عکس روی بزرگنمایی کلیک کنید


+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 0:33  توسط  بیسیم چی  | 

یاد و خاطره ی شهید صیاد شیرازی زنده باد

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:41  توسط  بیسیم چی  | 

چندی با پدرم :

پدر من نیز افتخار آن را دارد که 69 ماه در جبهه جنگ حضور داشته است و پا به پای دیگر رزمندگان اسلام همچون شهید مهدی باکری و ... از میهن اسلام دفاع کرده است و مسلما در این 69 ماه دفاع خاطراتی از جنگ و دفاع مقدس به یاد خواهد داشت که از این به بعد سعی بر آن خواهم داشت که خاطرات ایشان را برای مطالعه شما عزیزان قرار دهم .

امیدوارم که شما از این خاطرات درس های زیادی به دست بیاورید .

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:39  توسط  بیسیم چی  | 

شهید حاج احمد متوسلیان

+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:39  توسط  بیسیم چی  | 

عملیات کربلای هشت :

این عملیات در تاریخ 18/1/66 توسط نیروهای جان بر کف سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با رمز یا صاحب الزمان ( عج ) در منطقه عملیاتی شلمچه به منظور انهدام نیروهای دشمن و تحکیم مواضع به دست آمده در عملیات کربلای 5 آغاز و طی 5 روز عملیات با انهدام کامل حدود 12 تیپ از لشکرهای مختلف ارتش عراق و به اسارت و کشته در آمدن 5200 تن از متجاوزان بعثی با موفقیت به پایان رسید .
+ نوشته شده در  جمعه یکم شهریور 1387ساعت 17:36  توسط  بیسیم چی  |