چشم، چشم، دوتا چشم
خمار و نافذ و مست
مو، مو، يه خرمن
قشنگ و مشكي يه دست
خط، خط، دو ابرو
مشكيه و كموني
خال، خال، دو گونه
گونهاي استخوني
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 2:33  توسط بیسیم چی
|
به جبهه ها، رشادتم
به سالها اسارتم
خنده صبح و شامتان
حرامیان، حرامتان
اشک دو چشم رهبرم
خون چکیده از سرم
شهد شده به کامتان
حرامیان، حرامتان
داس عدو به گردنم
شخم عدو بر بدنم
گندم بی همتتان
حرامیان، حرامتان
ماهی شط خون چه شد؟
عشق چه شد؟جنون چه شد؟
دور شده ز کامتان
حرامیان، حرامتان
عبد چه شد؟ خدا چه شد؟
دیانت و رضا چه شد؟
گسیخته لجامتان
حرامیان، حرامتان
هم نفس آه که شد؟
یوسف صد چاه که شد؟
پله و نردبانتان
حرامیان، حرامتان
همسفران همنفس
پریده از کنج قفس
مرغ هوس به بامتان
حرامیان، حرامتان
طبع شکم باره تان
مرکب راه وارتان
قرعه که زد به نامتان؟
حرامیان، حرامتان
جبهه به خون کشیده شد
حنجره بس دریده شد
طراوت کلامتان
حرامیان، حرامتان
راهی صد کمین که شد؟
معبر روی مین که شد؟
معبر زیر گامتان
حرامیان، حرامتان
خانه ام افروخته شد
بام به کف دوخته شد
امنیت خانه تان
حرامیان، حرامتان
کشته صد پاره که شد؟
به خصم دون چاره که شد؟
دوامتان، دوامتان
حرامیان، حرامتان
برف من و بام شما
درد من و دام شما
وسعت بام و دامتان
حرامیان، حرامتان
خنده به اشک مادرم
نمک به زخم همسرم
مادرتان، همسرتان
حرامیان، حرامتان
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 2:31  توسط بیسیم چی
|
اتل متل يه جعبه
پر از مداد رنگى
اتل متل يه بچه
چه بچه زرنگى
با يك مداد هاش ـ ب
توى اتاق نشسته
فكر مى كنه به باباش
جفت چشاشو بسته
قربون برم بابامو
الان اگه زنده بود
صورت مهربونش
حتماً پر از خنده بود
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 2:31  توسط بیسیم چی
|
اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين
دستاي پينه بسته
بپرس ازش تا بگه
چه جور ميشه سوخت و ساخت
با بيست هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت
اجارههاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
با سيلي جاي سرخاب
صورتا رو قشنگ كرد
بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ كرد
يااينكه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ كرد
و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 1:3  توسط بیسیم چی
|
اتل متل یه بازی
بازیای بچهگونه
از آقا جون نشسته
تا کوچولوی خونه
اول عمونشسته
بعد زن عمو فریده
بعد مامان و آقاجون
بعد بابا و سعیده
و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:27  توسط بیسیم چی
|
هنگام جنگ دادیم صدها هزار دارا
شد کوچه های ایران مشکین زاشک سارا
سارا لباس پوشید، با جبهه ها عجین شد
در فکه و شلمچه، دارا به روی مین شد
چندین هزار دارا، بسته به سر سربند
یا تکه تکه گشتند یا که اسیرو دربند
و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:27  توسط بیسیم چی
|
اتل متل راحله
اخموی بی حوصله
مامان چرا گفت : بگیر
از پدرت فاصله ؟
دلش هزار تا راه رفت
بابا خسته کاره ؟
مامان چرا اینو گفت ؟
بابا دوستش نداره
بابا اینو بپرسه
اگه خسته کاره
پس چرا بعضی وقتا
تا نیمه شب بیداره ؟
و...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387ساعت 15:26  توسط بیسیم چی
|